|
نیروی انتظامی در جستجوی پیرزنی است که هفته ی گذشته با استخوان سرش باتوم یکی از نیروهای انتظامی را شکست گزارشات رسیده حاکی از آن است که این پیرزن باتوم را نیز خون آلود کرده !!یک مقام رسمی گفت که البته آقای موسوی و کروبی مسوول اصلی شکسته شدن باتوم هستند زیرا آنها مردم و پیرزن را به خیابان می فرستند .!نوه ی این پیرزن گفت مادربزرگم داشت میرفت نان بخرد لیکن قوه ی قضاییه گفته آقای موسوی و کروبی نان برای این پیرزن نان نخریده و او مجبور شده به خیابان برود و مسوول شکسته شدن باتوم این آقایان میباشند. و باید پول باتوم رو واریز کنندسرباز های یکی از نیروهای انتظامی گفت برای اینکه بفهمیم این پیرزن در کدام گوری است تمام گورستان ها را زیرو رو کردیم .از طنزنامه ی هادی و گربه اش
+ نوشته شده توسط اسی در شنبه 1388/04/06 و ساعت
0:8 |
مورخان مینویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله میکند، با کمال تعجب مشاهده میکند که دروازه آن شهر باز میباشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه میدادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش میرسید عدهای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش میشدند و بقیه به خانهها و دکانها پناه میبردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر میگذارد و می گوید: من اسکندر هستم. مرد با خونسردی جواب میدهد: من هم ابن عباس هستم. اسکندر با خشم فریاد میزند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمیترسی؟ مرد جواب میدهد: من فقط از یکی میترسم و او هم خداوند است. اسکندر به ناچار از مرد میپرسد: پادشاه شما کیست؟ مرد میگوید: ما پادشاه نداریم. اسکندر با خشم میپرسد: رهبرتان، بزرگتان!؟ مرد میگوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی میکند. اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت میکنند در میانه راه با حیرت به چالههایی مینگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود. لحظاتی بعد به قبرستان میرسند، اسکندر با تعجب نگاه میکند و میبیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد! اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش مینشیند، با خود فکر میکند این مردم حقیقیاند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده میرسد و میبیند پیر مردی موی سفید و لاغر در چادری نشسته و عدهای به دور او جمع هستند. اسکندر جلو میرود و میگوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟ پیر مرد میگوید: آری، من خدمتگزار این مردم هستم! اسکندر میگوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه میکنی؟ پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده میگوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم! اسکندر میگوید: و اگر نکشم؟ پیرمرد میگوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد. اسکندر سر در گم و متحیّر میگوید: ای پیرمرد من تو را نمیکشم، ولی شرط دارم. پیرمرد میگوید: اگر میخواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمیپذیرم. اسکندر ناچار و کلافه میگوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا میروم. پیرمرد می گوید: بپرس! اسکندر میپرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟ پیرمرد میگوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون میآییم، به خود میگوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما میباشد! اسکندر میپرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟! پیرمرد جواب میدهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا میرسد، به کنار بستر او میرویم و خوب میدانیم که در واپسین دم حیات، پردههایی از جلوی چشم انسان برداشته میشود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست! از او چند سوال میکنیم: چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟ چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟ برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟ او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" میگوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایهام که میدانستم گرسنه است، پنهانی به در خانهاش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم! بعد از آن که آن شخص میمیرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرش حک میکنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد! یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک میکنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک میکنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود! بدینسان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود میگیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد! اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام میکند و به لشکر خود دستور میدهد: هیچگونه تعدی به مردم نکند. و به پیرمرد احترام میگذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون میرود! + نوشته شده توسط اسی در شنبه 1388/03/09 و ساعت
14:51 |
پیر مرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد (صدقه عمر را زیاد می کند) منصرف شد.
تنها یی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیراعشق دروغی در آن نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کردمعلم شهید دکتر علی شریعتی + نوشته شده توسط اسی در دوشنبه 1388/02/14 و ساعت
23:9 |
باور نمی کنم هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد. یک کاری خواهد شد زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند که احساس می کنم خفه می شوم هیچ نمی دانم چرا؟ اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم در خودم بیارامم. از بودن خویش بزرگ تر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند این کفش تنگ و بی تابی فرار! عشق آن سفر بزرگ!... اوه چه می کشم! چه خیال انگیز و جان بخش است این جا نبودن! معلم شهید دکتر علی شریعتی + نوشته شده توسط اسی در یکشنبه 1388/02/06 و ساعت
23:32 |
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است معلم شهید دکتر علی شریعتی + نوشته شده توسط اسی در سه شنبه 1388/02/01 و ساعت
15:0 |
شرایط برای دکتر بسیار بد بود از یک سو رژیم در پی آن بود که به هر نحو ممکن از شریعتی چهره ای شکست خورده و ناکار آمد ارایه کند و از دیگر سو روحانیون سنتی که شریعتی و اندیشه های او را مانعی بر سر راه خود می دیدند پیوسته در پی آن بودند تا با یافتن جمله ای و سخنی در میان کتاب های شریعتی جنجالی بیافریند.
جالب توجه آن که هم ساواک و هم پاره ای از روحانیون که دارای نگرش های سنتی بودند در مورد آثار دکتر شریعتی دیدگاه مشترکی داشتند و آن آثار را مضره و تحریک امیز و موجب اشاعه ی ضلالت می دانستند! فتوای آیت الله میلانی در این باره قابل توجه است: بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک حضرت بندگان آیت الله العظمی جناب آقای سید ابراهیم میلانی دام ظله بعد از تقدیم سلام به شرف عرض عالی می رساند نشریه هایی به نام های«اسلام شناسی. فاطمه فاطمه است مسئولیت شیعه بودن. پدر مادر ما متهمیم. تشیع علوی و تشیع صفوی» که به محضرتان تقدیم شد توسط موسسه ی «... ارشاد» بین جوامع شیعیان منتشر شده است. استدعا داریم نظریه مبارک را مرقوم بفرمایید. 1_مطالعه ی کتاب های نام برده برای غیر اهل فن چه صورتی دارد؟ 2_آیا خرید و فروش آن ها جایز است؟ 3-ترویج نمودن نویسنده ی آن قلما لسانا مالا قدما جایز است یا خیر؟ سایه ی حضرت عالی مستدام باد. بسمه تعالی قسمت هایی از نشریه های مزبور را مورد مطالعه و بررسی قرار دادم و چنین یافتم که نویسنده ی آن ها در نتیجه ی عدم قدرت بر اخذ حقایق دینی و مذهبی از مبانی صحیح علمی و به واسطه ی واقع شدن در تحت کلمات فلاسفه ی غرب اقدام به این قبیل گفتار ها نموده و خواسته حقایق دین مقدس اسلام و مذهب تشیع را تطبیق گفته های آن ها نماید و حال آن که افکار و نظریات هر فیلسوفی که در هر رتبه و مقامی از علم و دانش باشد اگر منطبق با تعالیم عالیه قرآن مجید و دستورات پیشوای معظم اسلام نباشد معرف ضلالت و گمراهی است و چون این گوینده مراعات این حقیقت را نکرده است لهذا در جواب سوالات مشروحه گفته می شود اول مطالعه این قبیل نشریه ها برای افرادی که واقف به حقایق دین و مذهب نیستند حرام است دوم خرید و فروش آن ها مشروع نیست سوم ترویج این نویسنده به هر کیفیتی باشد موجب اشاعه ی ضلالت است و حضور در مجالس و شنیدن سخنان این قبیل گوینده محتاج به تجویز مراجع صالحه می باشد. حرره الاحقر ابراهیم الحسینی المیلانی 20 شهریور رمضان المبارک 1392 *۱ ساواک که پیوسته در پی ایجاد تفرقه در میان نیرو های مبارز بود گاهی از تلاش روحانیون سنتی در زمینه ی مخالفت با دکتر شریعتی حمایت نیز می کرد: به تیمسار ریاست ساواک اداره کل سوم/312 از ساواک استان خراسان در باره ی دکتر علی شریعتی مزینانی عطف به 117118/312_10/11/51 اخیرا جزوه ای تحت عنوان «دکتر چه می گوید شماره 3» توسط فاضل میلانی نوه پسری آیت الله میلانی به نام حسینی نوشته شده که یک نسخه از آن به پیوست ایفاد می گردد. مقرر فرمایید در صورت لزوم در رد اظهارات دکتر شریعتی به هر نحوی که صلاح می باشد منتشر و در معرض افکار عمومی قرار داده شود. رییس ساواک استان خراسان_ شیخان *۲ ۱ـشریعتی به روایت اسناد ساواک/ج۲/صص ۱۲۱ـ۱۱۹ ۲ـ شریعتی به روایت اسناد ساواک/ج۲/ص۱۵۲
زندگی خوردن و خوابیدن نیست انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست. زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف. یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند. (دکتر علی شریعتی)
+ نوشته شده توسط اسی در پنجشنبه 1387/12/15 و ساعت
15:59 |
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فکر کن هیچکس را تمسخر مکن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب کن به شرر و دشمنی کسی راضی مشو تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما کسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هرکس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی روح خود را به خشم و کین آلوده مساز هرگز ترشرو و بدخو مباش در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین چالاک باش تا هوشیار باشی سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
وقتی در جبهه حق و باطل زمان خود نیستی فرقی نمی كند كه به نماز ایستاده باشی یا به شراب نشسته باشی. .معلم شهید دكتر شریعتی
+ نوشته شده توسط اسی در سه شنبه 1387/12/06 و ساعت
0:43 |
خسته ام از این کویر این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر آسمان بی هدف باد های بی طرف ابر های سر به راه بید های سر به زیر ای نظاره ی شگفت ای نگاه ناگهان ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح مثل خطّی از هبوط مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی اجتناب ناپذیر ای مسافر غریب در دیار خویشتن با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر این تویی در آن طرف پشت میله ها رها این منم در این طرف پشت میله ها اسیر دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر... زنده یاد قیصر امین پور
خدایا کفر نمی گویم پریشانم! چه می خواهی تو از جانم مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا تو مسئولی! خداوندا تو خود می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است و چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است معلم شهید دکتر علی شریعتی + نوشته شده توسط اسی در پنجشنبه 1387/12/01 و ساعت
1:26 |
مهندس بازرگان: به این ترتیب دکتر شریعتی در سه جبهه وارد جنگ شد و به هر سه می تاخت. چنین وسعت دید و قدرت ید برای او نقطه قوت بود ولی نقطه ی ضعف و مایه ی هلاکت نیز شد. و حربه ی اولی «زر» که زندان بود و اخراج از خدمت با حربه ی سنتی و دومی یعنی تکفیر و تهمت همکاری نمود. دلیل و انگیزه ی اولی روشن بود بعد از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هدف اصلی دربار حزب توده و همکاران مصدق بود. حبس و آزار و محاکمه ی بیش تر متوجه جناح نهضت آزادی جبهه ملی گردید. زیرا لبه ی تیز حمله متوجه شاه و استبداد بود. ساواک و سیاست های استیلاگر حامی شاه متوجه شده بودند که خطر این دسته از مخالفین یعنی ملّیون مسلمان و روشنفکران مذهبی که پایه ی اعتقادی . پایگاه مردمی و دینی در جامعه دارند به مراتب بیش تر از چپی های کمونیست و احزاب سیاسی غیر دینی است.
پرویز ثابتی (ساواکی) در یک مجلس ضیافت عمومی گفته بود که دشمن اصلی آن ها چه کسانی و چه کتاب هایی هستند. در زندان به دکتر شریعتی طعنه زده بود که ما با چپی ها و کمونیست ها به راحتی کنار می آییم. آن ها مردمی منطقی و با انصاف بوده وقتی برای شان نشان می دهیم که اعلی حضرت مبتکر برنامه های مترقی بوده عدالت اجتماعی و اصلاحات ارضی را که خواسته ی آن ها است انجام داده اند متقاعد و موافق می شوند اما شما مذهبی های روشنفکر آدم های سر سخت و گوشت های نا پز! هستید و دست از لجاجت بر نمی دارید. روحانیت در همه ی ادیان به دو دلیل با امثال دکتر شریعتی ها ناسازگاری دارد. یکی این که تجدد و نوآوری را منافی با اصالت و استحکام دین دانسته می ترسند تزلزل حاصل شود و دوم نمی خواهند هیچ فردی خارج از کسوت وارد قلمرو بین خدا و خلق شده باشد. استدلال می کنند که تعلیم و تبلیغ دین تخصص لازم دارد. شخص باید سال ها در حجره دود چراغ خورده و در حوزه درس خوانده لسان اهل بیت را یاد گرفته لباس دین را پوشیده و به رموز و اسرار شغل آگاهی پیدا کرده و نا محرم نباشد. مصیبت بود که یک کلاهی فرنگ رفته دم از قرآن و اسلام بزند کتاب «فاطمه فاطمه است» بنویسد و بخواهد جوانان را با زبان علمی و اجتماعی و سیاسی روز به طرف خدا و اسلام و تشیع سوق دهد. در سنت دین داران بعد از پیامبران همیشه اشخاص و عناوین مقدم بر اصول و افکار قرار گرفته اند! و سرّ مخالفت شدید در اینجاست که حملات و تهمت ها به راه افتاد. حسینیه ارشاد را مرکز وهابی گری و مسجدی اعلام کردند که در آن جا دست بسته نماز خوانده می شود. گفته های شریعتی را زیر ذره بین گذاشته و از کاه کوه می ساختند. خطایی دستگیرشان نمی شد به قلب و تحریف پرداخته . بر جوانان مبارز تاثیر معکوس داشته و بر ارادت و غلوشان می افزود. با چنین تمهیداتی خلع شریعتی از استادی زندانی شدن او در تهران و گروگان گیری پدر بزرگوارش برای ساواک آسان شد. به دور از مردم و دور از وطن گردید و معلوم نشد که چه شد! خدایا به من قدرت ان را عطا کن که بتوانم به ان اندازه که او را دوست می دارم نیاز دوست داشتنش را در خود خاموش سازم معلم شهید دكتر شریعتی + نوشته شده توسط اسی در یکشنبه 1387/11/13 و ساعت
1:42 |
وصیت نامه کوروش بزرگ : فرزندان من ، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشتهام . من آن را با نشانههای آشكار دریافتهام . وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پیری بختیار بودهام . همیشه نیروی من افزون گشته است ، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نیكوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام . زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم . حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم . در این هنگام كه به سرای دیگر میگذرم ، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند . مرگ چیزی است شبیه به خواب.در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد . فرزندانم ! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروایی بترسید ، اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم ، نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید. پیكر بیجان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم. هماكنون درمی یابم که جان از پیكرم میگسلد ... اگر از میان شما كسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد ، چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید. این است اندیشه های ابر مرد ایرانی ! راهش پر رهرو باد . . .
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم معلم شهید دکتر علی شریعتی + نوشته شده توسط اسی در پنجشنبه 1387/09/28 و ساعت
14:19 |
|
|